http://linstit.wordpress.com

یکشنبه, دی ۲۷م, ۱۳۸۸ | دسته‌بندی نشده | بدون نظر

http://linstit.wordpress.com
اینجا رو شروع کردم

.
اینجا رو هم بستم

.

پنجشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۸ | دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

لینستیت، بوی عجیبی میاد از صفحه هات، از خودت از لوگوت. بوی Tentacle کثیف، برمیگردم. حتما. رو وردپرس.کام ببرمت شاید.

توازع

یکشنبه, تیر ۷م, ۱۳۸۸ | عمومی, مینیمال | بدون نظر

چرا این قدر عنوان وبلاگ ها و مطالب و … به سوی چرندیات و چرت و پرت و حرفهای شبیه این می ره ؟ نمی فهمم اینا نشون می دن چقدر فرد متواضع داریم یا چیز دیگه ؟! البته که مورد اول درست تره!

خسته از من

شنبه, تیر ۶م, ۱۳۸۸ | شخصی | ۲ نظر

بعضی وقتا حس می کنم که دیگه اطرافی هام ازم خسته شدن. از یک بعدی بودنم. از خصوصیاتم. از این که طرفدار لینکین پارکم. از این که زیادی احساساتیم. از اینکه باهاشون نمی رم باشگاه فوتبال. از این که خیلی چیزها رو که اونا می خوان رو من نمی خوام چون من آننرمالم. از این که پست هایی مثل این می دم. من نمی تونم هیچ کدوم از این خصوصیاتم رو فراموش کنم چون عاشق تک تکشونم. پس سعی می کنم سکوت کنم یا اگر تونستم ترکشون کنم و با چیزهایی باشم که هیچ وقت ازشون خسته نمی شم و هیچوقت ازم خسته نمی شند. چون انسان نیستند.

تند نوازی

چهارشنبه, تیر ۳م, ۱۳۸۸ | شخصی, موسیقی | بدون نظر

تند نوازی یه کاریه که هنگام نواختن انجامش می دند از اسمش هم معلومه چه کاریه. اکثرا وقتی نوازنده ای تند نوازی انجام بده مردم بهش می گن حرفه ای. حرفه ای بودن به تند نواختن نیست ولی فردی که تند بنوازه حرفه ای هم هست ( از اوناست که خودم هم نفهمیدم چی گفتم ). خلاصه که من یکم ضعف دارم در این مورد این تابستون طی یک برنامه تمریناتی رو باید برای تند نوازی انجام بدم. تمریناتی که پدر آدم رو در میارند.

برچسبها:

Pushing Me Away Live Version

سه شنبه, تیر ۲م, ۱۳۸۸ | دوره زندگی, شخصی, صدا دار | بدون نظر

I’ve lied to you
The same way that I always do
This is the last smile
That I’ll fake for the sake of being with you

The sacrifice of hiding in a lie
The sacrifice is never knowing

Why I never walked away
Why I played myself this way
Now I see your testing me pushes me away
Why I never walked away
Why I played myself this way
Now I see your testing me pushes me away

I’ve tried like you
To do everything you wanted too
This is the last time
I’ll take the blame for the sake of being with you

The sacrifice of hiding in a lie
The sacrifice is never knowing

Why I never walked away
Why I played myself this way
Now I see your testing me pushes me away
Why I never walked away
Why I played myself this way
Now I see your testing me pushes me away
pushes me away
pushes me away

[display_podcast]

لینک

پی نوشت : داشت بارون می بارید من هم که احساسی جلوی خودم رو نتونستم بگیرم و این آهنگ هم دست بردار نبود. این پست رو اون زمان آمادش کرده بودم خیلی هم دور نیست مال چند روز قبله که اینترنتم قطع بود و نتونستم بفرستمش بالا الان این کار رو کردم حال و هوای اون موقع رو داره و یکی از زیباترین پست ها برای من هست. پیانوش یک ضرب و بدون آمادگی قبلی نواخته شده از اشتباهات چشم پوشی کنید…

برچسبها:

فریاد آروم

دوشنبه, تیر ۱م, ۱۳۸۸ | دوره زندگی, شخصی, غر | بدون نظر

آخه عزیز من شما که آزادی رو نمی فهمی یعنی چی چرا هی شعار می دی و حرف مفت می زنی؟ این حرف ها واقعا پیش پا افتاده است… این که من بیام بگم آزادی چیه. اصلا من کسی نیستم بگم آزادی یعنی چی چون خودم حالیم نیست. ولی حرف زیادی هم نمی زنم. مثل شما هی شعار نمی دم. الان به حرف هایی که می زنم یا می زنه و یا می زنیم خندت می گیره. دوست دارم منظره شگفت زده شدنت رو که عین چیز دهنت باز مونده رو ببینم. خیلی دوست دارم. آینده خوبی در پیش روی ما و متاسفانه آینده نه چندان خوبی پیش روی شما قرار داره. خیلی دوست داشتم این حرف ها رو مستقیما بکوبم رو صورتت ولی … . دوستون دارم ای چیزها و کسانی که دوستون دارم و متنفرم ازتون ای چیزها و کسانی که متنفرم ازتون.

پی نوشت : این پست کاملا مخاطب داره و مخاطب (هاش) هم از وجود چیزی به نام اینترنت خبر ندارند پس کلی نگاه نکنید.‌

جاده

شنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ | دوره زندگی, شخصی | بدون نظر

خیلی ها در مورد خیابون و ارزشهایی که خیابون داشته و داره حرف ها زدن و صحبت ها کردن. ولی در مورد جاده زیاد حرف زده نشده. البته که من کسی نیستم در مورد خیابون و جاده نظری بدم ولی، جاده برای من ارزشش بیشتره. تو خیابون وقتی هستم، یا با دوستان و افراد دیگه هستم، یا اگر تنها هم باشم اتفاقات اطرافم اجازه فکر کردن نمی ده بهم. ولی تو جاده، همیشه سکوت می کنم و فکر می کنم. به همه چیز، در واقع افکارم رو مرور می کنم. به همین دلیل جاده رو بیشتر دوست دارم. البته شاید از کمبود تجربه و سن و ضعف فکری و جسمی و روحی باشه که شما به بزرگی خودتون ببخشید.

برچسبها:

علف هرز

چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ | شخصی, غر | ۱ نظر

آقای X از چیه این Y خوشت اومده که عین چیز بهش چسبیدی؟ از دروغ گویی های بی مورد و بی ربطش؟ ‌از این که یه کلمه حرف راست واقعا از دهنش بیرون نمیاد؟ از این که پشت سر تو هی به من حرفهای وحشتناک و دروغ می گفت؟ یا از این که از من پیش تو بد می گه لذت می بری؟ یا از اون اندام بیضیش؟ واقعا به چه درده تو خورده و می خوره؟ یعنی واقعا دوست نداری ولش کنی مثل من رابطت رو باهاش به کل قطع کنی‌؟ خوب من که نمی تونم چیزی بهت بگم… حقی ندارم. ولی به عنوان یک دوست بسیار صمیمی خواستم فقط بهت یه توصیه کنم. همین.

چرا‌ ؟

سه شنبه, خرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ | شخصی, مینیمال | بدون نظر

چرا خورشید برای تو غروب خواهد کرد ؟؟

برچسبها: ,

تچر آی تی